• صفحه نخست
  • آرشیو مطالب
  • نسخه موبایل
  • تماس با من

اقتصاد کشاورزی دانشگاه پیام نور زیرآب
این وبلاگ کاملا شخصی بوده و هیچگونه ارتباطی با پیام  نور  زیرآب ندارد


سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ماجرای ملا حسن و سیلی خوردن از دختری زیبا!

نظرات: 0

لقمان فرزند ابوجعفر مانول نقل کرده است که :


روزی آخوندی گرانمایه به نام شیخ ملاحسن در ایام قحطی کاشان

برای گرفتن جیره ی حکومتی به مرکز شهر رفت و مردم شهر را دید که در صفی طولانی ایستاده اند

و در انتظار گرفتن قوت روزانه ی خود هستند .


مرد و زن همه از بامدادان منتظر بودند .


آخوند روشندل نیز به جمعیت پیوست و همچون دیگران به انتظار ایستاد و در دل می گفت :


همانا اکنون خداوند تبارک و تعالی از من بسیار خشنود است که همچون دیگران هستم و از قدرت دینی خوداستفاده نمی کنم ..


از قضا کسی که روبروی ملاحسن ایستاده بود دختری زیباروی با پیراهن و دامنی بسیار رنگین بود اما شیخ ملا حسن با خود گفت من اسیر شیطان نمی شوم و چشمان خود را بر زمین دوخت


چندی نگذشته بود که مردم شاهد اتفاق عجیبی شدند .


دختر زیبا روی با عصبانیت سیلی درناکی را روانه ی ملاحسن کرد و فریاد زد " حرامزاده ".


مردم مات و مبهوت در تعجب ترجیح دادند

از صف خود خارج نشوند اما ساعتی نگذشته بود که باز دخترک سیلی دردناکتری را روانه ی شیخ کرد و با صدای بلند تری فریاد زد :

" پست فطرت


اما شیخ ملا حسن مظلوم در صف ایستاده بود و از خود دفاعی نمی کرد .

تعدادی خواستند از صفشان خارج شوند و ببینند چه شده است تا اگر هتک ناموسی شده سر ملا را از تن جدا کنند که فریاد سربازان حکومتی بلند شد

و مردم دریافتند جیره رسیده است .همهمه ای بلند شد و همه ماجرا را رها کردند و رو به سوی سربازان کردند .
تا شب همه ی مردم جیره ی خود را گرفتند .


هنگام برگشتن به خانه تعدادی از دوستان ملاحسن به او گفتند تو را چه شده بود و چه کردی که آن دختر بر تو سیلی زد ؟


شیخ ملا حسن , این آخوند صاحب کرامت فرمود:
"والله در صف که ایستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولی شده بود . آن دختر دامن ریبایی بر تن کرده بود و من چیز عجیبی در دامن او دیدم .


دامن آن دخترک لای ماتحتش گیر کرده بود و ماتحت آن زیبا رو متبرج شده بود .

من برای رضای خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و این شد که آن دختر بر من سیلی زد ."


چون دیدم بسیار عصبانی شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جای اول فرو بردم اما این بار نیز آن ناجوانمرد مرا سیلی زد .

چه بگویم .

خدا همه را هدایت کند

.لعنت خدا بر شیطان رجیم !


براستی که چندی بعد شیخ ملاحسن از عارفان روزگار شد ....


یکشنبه 4 مهر ماه سال 1389 ساعت 21:55 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

دو خط موازی

نظرات: 0

دو خط موازی زاییده شده اند پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند خط اولی نگاه پرمعنا به خط دومی کرد و گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم .... خط دومی از هیجان لرزید خط اولی : .... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ . من روزها کار می کنم . می توانم خط کنار جاده ای متروک شوم ... یا خط کنار یک نردبان خط دومی گفت : من هم می توانم خط کنار گلدان چهارگوش گل سرخ شوم . یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای .... !
در همین لحظه معلم فریاد زد : « دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند . »


یکشنبه 4 مهر ماه سال 1389 ساعت 21:50 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

مجنون مجنون بودو درخواب   لیلی چه کرد ؟

نظرات: 2

وقتی تو در خوابی زمان می گذرد و کسی می برد که از خواب تو بهره گیرد همیشه در خواب بودن نماد از خواب بودن نیست  کاهی به کسی اعتماد می کنی  و او تورا در این خواب فرو می برد اگر زمانی از خواب بیدار شی و ببینی همه چیز را  آب برده چه می کنی حسرت سر تا سر  وجودت را در بر می گیرد .شاید بهتر باشد هرگز نخوابیم یا بهتر می گیم  هر کس خود را میشناسد  اگر انسان خوش خوابی هستی پس حواست جمع باشد که در هنگام خواب.......... 

 

شاید  هم بهتر باشد بیش از این نگویم  آن کس که باید می فهمید فهمید .


پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 23:36 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

دل خوش داشتن یا دل خوشی داشتن؟

نظرات: 0

وقتی کسی می خندد یعنی از موضوعی خوش است یعنی آن بحث برای او جالب بوده است   افراد مختلف در برابر هم عکس العمل نشان می دهند  . شاید موضوعی برای شما جالب نباشد ولی فرد دیگر به آن علاقه نشان دهد همه اینها کنار هم دل خوشیست  اما  دل خوش داشتن یعنی چه یعنی  رضایت از زندگی یعنی سازگاری با محیط یعنی.....   خوب کدام بهتر است  اینکه مطالب برای شما جالب باشد یا شما از اطرافتان احساس رضایت کنید   بله  وقتی کسی دل خوش داشته باشد  طبیعتا دل خوشی دارد که این دل خوشی با مطلب بالا قابل مقایسه نیست چون کسی که دل خوش است  از همه چیز راضی است ولی کسی که فقط دل خوشی به بعضی چیزها دارد دیگر نمی توان گفت که تمام اطرافش  با او سازگار است 

        

        بیایید با هم از او که از همه ما بینیاز است بخواهیم تا  دل خوش به ما بدهد .


پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 23:32 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

همه شنیدیم اما پند نگرفتیم

نظرات: 0

شکست شروعی برای راهی جدید است و آغازی نو شاید چندین بار این مطلب به گوشمان خرده باشد .بله وقتی کسی شکست می خورد یعنی در راه گذشته به مقصد نرسیده و از راه خارج شده این که دوباره آن راه  را می تواند دنبال کند یا نه به موضوع خود شخص و راهش بر می گردد .بعضی چیزها قابل بازگشت هستند. بعضی چیزها قابل بازگشت هستند اما اطرافشان نمی گذارد به آن شکست گذشته خاتمه دهید .البته این را هم نباید فراموش کرد که در راهی که شکست می خورید و قصد راهی جدید می کنید باید از راه گذشته کامل جدا شده باشید و خستگی آن از تنتان بیرون رفته باشد. حال شما برنده هستین شک نکنید شما که خستگی شکست راه قبل را فراموش کرده اید و کوله بار خود را از تجارب گذشته پر کرده اید اما یادتان باشد پای خود راجا پای قبلییتان نگذارید. 

و در آخر بگویم شکست شروع یک پیروزیست  اگر اگر اگر  در هنگام شکست قبلی  زود متوجه شوید و خود را از بازی کنار بکشید  در غیر از این صورت  این احتمال را بدهید که شکست قبلی چنان کمرتان را خورد کند که برای بلند شدن جانی نیاشد  پس یا شروع نکن یا اگر در راه افتادی  نگاهت به اطراف باشد.


پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 23:31 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

بهشت و جهنم...

نظرات: 1

 

 

 

فردی از پروردگار درخواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.خداوند دعای او را مستجاب کرد. در عالم شهود او را وارد اتاقی شد که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه , ناامید و در عذاب  بودند. هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلندتر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناک بود.

آنگاه ندا آمد : اکنون بهشت را نظاره کن. او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا , جمعی از مردم , همان قاشق های دسته بلند و...ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت : نمی فهمم!! چرا مردم در اینجا شادند. در حالی که در اتاق دیگر بدبختند با آنکه همه چیزشان یکسان است ؟ ندا آمد که در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند . هر کسی با قاشفش غذا در دهان دیگری می گذارد ,چون ایمان دارد که کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد...


یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387 ساعت 01:07 | توسط: مهدی | چاپ مطلب

تشکر نامه

نظرات: 0

از همه دوستانی که از این وبلاگ دیدن کردن متشکرم  

لطفا برای هر چه پربار تر شدن این لاگ با نظرات خودتون منو کمک کنید


یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387 ساعت 00:44 | توسط: مهدی | چاپ مطلب
  • 1
  • 2
  • >>


آرشیو

  • » دی 1387 (3)
  • » بهمن 1387 (2)
  • » اسفند 1387 (3)
  • » اردیبهشت 1388 (3)
  • » مهر 1389 (2)

آخرین ارسالها

  • » ماجرای ملا حسن و سیلی خوردن از دختری زیبا!
  • » دو خط موازی
  • » مجنون مجنون بودو درخواب   لیلی چه کرد ؟
  • » دل خوش داشتن یا دل خوشی داشتن؟
  • » همه شنیدیم اما پند نگرفتیم
  • » بهشت و جهنم...
  • » تشکر نامه
  • » یه خبر خوب
  • » [ بدون عنوان ]
  • » امتحانات هم تموم شد
  • » امتحانات
  • » تواناییهای فارغ التحصیلان اقتصاد کشاورزی و موقعیتهای شغلی و محل‌
  • » مهندسی اقتصاد کشاورزی
  • لیست کامل عناوین یادداشتها

آمار

  • » بازدیدکنندگان: 3575